يا زهرا(س)
   1   2      >

+ تقديم به مادران شهدا

دوشنبه 28 مرداد 1387 ساعت 9:28 صبح

نشسته خسته و خاموش، گوشه ي ايوان                         


زني به وسعت اندوه مادران جهان


دلش گرفته، همين است کار هر روزش      


دم غروب، غريبانه، با کمي باران...


بيايد و بنشيند در آستانه ي در                  


و باز چشم بدوزد به کوچه اي که در آن-


نشست و بدرقه ات را نگاه کرد و شکست               


غروب جمعه اي از روزهاي تابستان


به فکر مي رود آن قدر... تا بياوردت                


به خود مي آوردش غربت صداي اذان


به خود مي آيد از اين کوچه باز مي گردد      


کنار حوض... دلش باز... نم نم باران...


هواي کهنه ي اين حوض را بشوراند                  


وضو بسازد از اين موج هاي سرگردان-


که شب مي آيد، روشن کنم اتاقش را       


چه قدر زمزمه با قاب عکس، با گلدان


شب است و خلوت ايوان... دوباره مي شکند              


دلي به وسعت اندوه مادران جهان


 


نوشته شده توسط : محب اهل بيت

نظرات ديگران [ نظر]


+ طرح به سوي کمال

پنجشنبه 24 مرداد 1387 ساعت 3:45 عصر
آيا وقت آن نرسيده که پيله هاي مادي را بشکافيم و به سوي او پرواز کنيم ؟
 "طرح به سوي کمال "



نوشته شده توسط : محب اهل بيت

نظرات ديگران [ نظر]


+ تقديم به فرزندان شهدا

يکشنبه 20 مرداد 1387 ساعت 12:28 صبح

تا اشک را خواندم،نوشتم: مشق امشب درد                            


   رنگ تمام سيب هاي دفتر من زرد


تکرار شد يک بار ديگر آب،بابا،آب          


اما مدادم سرد....، دستم سرد تر از سرد...


درس نخستم را نوشتم: آب، جا خالي              


عکس تو را نشناختم، زيرش نوشتم: مرد!
آن مرد در باران نيامد، هر چه باران زد          


  هر چند اين دفتر پر است از واژه ي"برگرد"!


من زير و رو کردم تمام خاطراتم را                     


 در هيچ جا اما تو را يادم نمي آورد


انگار من سهمي ندارم از تو بابا، هان؟!                 


جز يک پلاک و چفيه و تابوت و خاک و گرد!
بر گردنم انداختم، بابا! پلاکت را                         


  نامي که مانده بر پلاکت، دل خوشم مي کرد


آموزگارم داد زد: گفتم بگو« بابا».                         


   نام بزرگت بر زبانم بود، گفتم: «مَرد»


نوشته شده توسط : محب اهل بيت

نظرات ديگران [ نظر]


+ تقديم به شهداي گمنام

شنبه 12 مرداد 1387 ساعت 11:22 صبح

دعا کنيد که من ناپديد تر بشوم                 که در حضورخدا رو سفيد تر بشوم


بريده هاي من آن سوي عشق گم شده اند     خدا کند که از اين هم شهيد تر بشوم


که ذره هاي مرا باد با خودش ببرد                که بي نهايت باشم، مديد تر بشوم


به جست و جوي من و پاره هاي من نرويد       براي گم شده تن، پي کفن نرويد


به مادرم بنويسيد جاي من خوب است        که بي نشانه شدن در همين وطن خوب است


در اين حدود، من پاره پاره خوشبختم          در آستان خدا بي کفن شدن خوب است


هميشه مهدي موعود در کنار من است      و دست هاي ابالفضل سايه سار من است


خدا قبول کند اين که تشنه جان دادم              و کربلاي جديدي نشان تان دادم


به جست و جوي من و پاره هاي من نرويد          براي گم شده تن، پي کفن نرويد


ميان غربت تابوت ها نخواهيدم                          به زير سنگ مزار- اي خدا!- نخواهيدم


منم و خار بيابان که سنگ قبر من است             دعاي حضرت زهرا(س)مزيد صبر من است.


خدا که خواست ز دنيا بعيد تر بشوم                   که زير بارش سرب و اسيد، تر بشوم


خودش به فکر من و تکه هاي من است              دعا کنيد از اين هم شهيد تر بشوم



 


نوشته شده توسط : محب اهل بيت

نظرات ديگران [ نظر]


+ راه نا تمام

پنجشنبه 27 تير 1387 ساعت 6:27 عصر

اي شهدا برخيزيد گويي اين جا همه چيز تمام شده است و انگار نسل جهاد ديده ديروز،به خط پايان رسيده است.اگر سراغمان نياييد و کلامي و حرفي بر زبان نياوريد ما هم کم کم باورمان مي شود که همه چيز تمام شده است.باورمان مي شود که ديگر رد پايي از شما پيش رويمان نيست ،باورمان مي شود که ما هم ديگر بايد مد،پرستيژ،آنگارد محاسن ،تيپ اداري و خلاصه همه چيزمان مثل آدم شود !!! اگر شما حرفي نزنيد باورمان خواهد شد که امام جلوي چشمانمان جرعه جرعه جام زهر را نوشيد و رفت و همگي گفتيم ،الحمد لله جنگ خانمان سوز تمام شد!!! اي شهدا که جوانمردي فقط در ذائقه ي شما بود،لحظاتي از خلوت بهشت فارغ شويد،زخم ترکش ها را فراموش کنيد و از ما دلجويي کنيد.بعد از شما لباس خاکيمان را از تن درآوردند اجازه نداريم مثل آن روز ها بگوييم "التماس دعا" !!! به ما آموختند که چگونه بخوانيم و بنويسيم !!!


اي شهدا،دنياي بي شما و بي امام سخت است ! اي خوش انصاف ها ، اينجا ديگر با خاموشي بلدوزرهاي جهادگران ،سنگر و خاکريزي که صداقت و درستي را بنا کند يافت نمي شود.اينجا فانوس ها خاموش است.خيانت به رفيق قاموس و جاويدان و رسيدن به جاه و مقام به بهاي خاموشي عزت نفس است . اي شهدا اينجا ديگر از عروج خبري نيست و همه از براي "فنا"دست و پا مي زنند . دست هاي ناپاک به هم گره خورده تا بر نسل جوان امروزي روح بي اعتقادي و دين زدگي را جريان دهد.


دنياي غرب بر دل ها طبل هوس مي کوبد و روزگار مردم پر فتنه اي که با زبان دين جوياي مراد دنيا و مسند و بقا بر قدرت خويش اند و از تکه تکه شدن پيکر ها نردبان صعود مي سازند اگر در برابر مظالمشان کلام حق بگويي به "مسلخ گاه" هوي و هوسشان قرباني مي شوي و خلاصه اينجا بازار هزار رنگ بي مهري هاست. اينجا ساکنينش به جرم بي وفايي محکومند .آري شهدا براي همين است دلمان تنگ شماست از قول ما به امام بگوييد قرار ما اين نبود .ديگر از شما گفتن از چند شب خاطره فراتر نمي رود گريه و حسرت در فراق شما به جهالت و حواس پرتي ياد مي شود .اي شهدا، به داد ما برسيد،اينجا ماندن سخت است. در قنوتمان دلتنگي شماست و در سجده هامان  بي تابي فراقتان و در رکوع هايمان خميدگي دوري از شهادت است .اي شهدا سکوت غربت مان ،درد ناک ترين درديست که تاب تحمل را از وجودمان زدوده است. ما هرگز به چنين صلح سبزي !!!!! فکر نمي کرديم  و تنها ميدان هاي سرخ ،انديشه مان بود و اينک در قبيله درداز همه کس ما بازمانده ترينيم . به جرم بي شهادتي رياضت تدريجي مرگ را منتظريم و در تب و تاب وصل به شما لحظه شماريم ، واگر اين نباشيم بايد آنقدر بي تفاوت شويم که همه چيزمان را يک شبه فراموش کنيم  تا ما هم به نوايي برسيم و از راه کارهاي تملق و چاپلوسي با فراموشي تفکر امام ، خادمين درگاه مصلحت انديشان شويم . اي شهدا در روزگار فقر محبت ها نگاهمان لبريز از باده التماس به شماست اگر خوب گوش کنيد خواهيد دانست که دل شکسته ما بهترين تاري است که در فراقتان شب و روز را مي نوازد . بعد از شما تحمل خيلي چيز ها سخت است به بهانه صبر ما را به "سکوت" مرگ آوري دعوت مي کنند.


کام يابي هاي دنيا مقدمه فراموشي ذکر خداست و خاتمه اش با لبخند شيطان مأنوس است . اي شهدا ما براي شما صبر مي کنيم ولو با فنا و فراموشي مان.


اي شهدا شما که در جلوت دوست خلوت انس يافته ايد دستي بر دل هاي پير رنج ما برآوريد.


خداحافظ اي شهدا ، اي گلبرگ هاي خونين شلمچه ، اي لبهاي سوخته فکه ، اي گلوهاي تشنه ، اي تشنه هاي فرات شهادت ، خداحافظ ، شما رفتيد و مائيم و راه نا تمام ! ...


 


 


 



نوشته شده توسط : محب اهل بيت

نظرات ديگران [ نظر]


+ بي نام

پنجشنبه 13 تير 1387 ساعت 9:16 صبح

شاخ شميران که بوديم نان خشک به همديگر تعارف مي کرديم و اصلا وجود دوشکا ها برايمان اهميت نداشت فقط به اين فکر بوديم که نمازمان سر وقت ادا شود در فکه کسي به فکر خنثي کردن مين ها نبود در هور کسي به منور ها اعتنا نمي گرد شبي موج خروشان اروند بسيجيان را با خود برد و کسي هم ديگر آنان را پيدا نکرد اما نمي دانم چرا شب ها فرشته ها آن جا جمع مي شوند و با پرنده ها در دل مي کنند ،در کوچه هاي شهرمان هيچ کس غربت شهيدانمان را فرياد نکرد .بچه هاي گردان محلاتي و محرم در ماووت روي دوش مين ها،آغوش به شهادت گشودند و گردان بهشتي و ابوذر در شاخ شميران با گلوله هاي دوشکا بهشتي شدند . درکشکولي ،قناسه ها رد فريد الله مرادي را گرفتند و عبدالله سرخي در قلاويزان با چشماني بينا به خدا رسيد .شهيد آدينه مظلومانه به جمع آسمانيان پيوست و غلام باز دار در هجدهمين بهارش راهي بهشت شد سيد اسد الله خيري تا زماني که در کنارمان بود کسي او را باور نداشت اما در ماووت فرشته ها او را باور کردند و بر او نماز عشق خواندند نورمحمد باقري در ميدان هاي مين قلاويزان به سمت آسمان ها بال گشود و محمد درگاهي را بمب هاي خوشه اي تکه تکه کردند .علي حياتي در والفجر3 جاودانه شد و محمد کرمي در گامو جا پاي فرشته ها گذاشت تا با آخرين بهار که از راه مي رسد شکوفا شود کريم حياتي با بدني پاره پاره خدا را طلبيد و الياس ملکي و خان محمدي هر دو با دست هاي بسته سر بر شانه هاي همديگر به ملاقات خدا رفتند . جعفر ميرزايي سال هاست که در ام الرصاص تنها آرميده است گويا هيچ وقت دل از خاک ريز هاي خونين نمي کندو غلام حسي محمدي در مهران غريبانه دست در دست فرشته ها گذاشت برادر سوم مهدي که شهيد شد مادرش گفت:سر امام سلامت! و خودش هم وقتي عمليات تمتم شد با شادي گفت:خدايا شکر من هم عملياتي شدم.حاج حسين مي گفت:اگر شهيد شدم جنازه ام را در کنار بسيجي ها دفن کنيد آن يکي مي گفت:روز شهادتم نقل بپاشيد در مهران محمود آنقدر آر پي جي شليک کرد تا از گوشهايش خون چکيد ،در کربلاي 5 وقتيکه کاکا علي را آوردند سر نداشت و اکبري هم در کنار نهر جاسم با تني مجروح غسل کرد و صبح روز بعد بر دوش فرشته ها بود .جنازه قاسم را کسي نمي شناخت مگر بر نوشته ي پشت پيراهنش:يا زيارت يا شهادت


 


 



. محمد زکايي که برادرش مفقود بود در ماووت به حالت سجده شهيد شد . عباس ماکياني گلوله مستقيم تانک بر گلويش نشست و حسين طافي را آر پي جي دو نيم کرد وقتيکه به پور ميرزا گفتند ماکياني دارد شهيد مي شود گفت:خوشا به حالش !  مهدي حسين زاده که پدر نداشت و برادرش مفقود بود خبر شهادتش را پيشاپيش به بچه ها گفت .آن يکي دعا مي کرد که مفقود شود مبادا در اين دنيا جايي اشغال کند . در کاني مهدي بعد از سه روز تشنگي و گرسنگي بر اثر خون ريزي غريبانه به شهادت رسيد . حميد مي گفت آنقدر ترکش در بدن دارم که نا حالا يک کيلو ازآن خارج کرده اند .حسين بابا خاني در کربلاي 5 با يک دست هم آر پي جي شليک مي کرد،هم به بچه ها روحيه مي داد .علي عرب وقتيکه در ميدان مين کوله آر پي جي اش آتش گرفت براي اين که عمليات لو نرود ،زنده زنده در آتش سوخت و زير لب فقط ذکر يا زهرا(س) مي گفت . محمود و مصطفي که هر دو بچه ي يک محله بودند با هم به جبهه آمدند مي گفتند :ما با هم شهيد مي شويم سمندريان خواب شهادت هردو مان را ديده بود.حميد درشب آخر براي مادرش نوشت مادرجان امشب به خط مي زنيم و تو ديگر نمي تواني مرا ببيني و ببوسي و برايم درددل کني . احمد کيايي هنگام دفن جاي يکي از پاهايش خالي بود يکسال بعد در قلاويزان پاي ديگرش را يافتند .اکبري آنفدر التماس کرد تا دعاي فک کل اسيرش به اجابت رسيد . زماني مي گفت دوست دارم طوري شهيد بشوم که دل بچه ها شاد بشه. علي عاصمي غصه مي خورد و مي گفت:خدايا چرا من صد پاره نمي شوم و آخر هم شد .رضا مولايي مي گفت :در مهران وقتي که فهميديم رمز عمليات يا ابوالفضل(ع)است بچه هاي گردان قمقمه هاي خود را خالي کردند . مهدي اعلمي وقتيکه زير آتش سنگين مجروحين را به عب مي آورد با گلوله کاتيوشا پودر شد . رضايي مي گفت:اگر شهيد شدم رو قبرم ننويسيد سردار شهيد بنويسيد بسيجي عاشق.


شما ها رفتيد و خدا را به بلند ترين فرياد ها صدا زديد . ما مانديم و داغ ماند و خاطره هايي که از آن روز هاي برادرانه مانده است من ديگر چه بگويم


بهتر از شما برادري نبود                                   در شبي که هيچ ياوري نبود


 


 


 


نوشته شده توسط : محب اهل بيت

نظرات ديگران [ نظر]


+ يا صاحب الزمان (عج)

سه‏شنبه 11 تير 1387 ساعت 10:36 عصر

دوش ديدم که ملائک همه آيينه به دست                 وز تماشاي رخ يوسف زهرا(س) همه مست


همه گويند خدايا خرد از کار افتاد                              واندر آيينه تويي يا پسر فاطمه(س) است


چيست اين حکمت بي سابقه و جوهر فرد                     که در انديشه فهمش کمر علم شکست


همه در سجده گشايند،سخن از ماه رخش                 کرده اين سيد دلبرل همه را ماه پرست


گر به او قبله ي ارواح رسولان گوييم                         مکن اکراه که من واقفم از کار الست


نه ز جبرئيل کند قطع عنايت نه ز من                       از وجودش شده بي فيض نه بالا و نه پست


خواب ديدم که ز راه کرم و لطف دري است             باز کرد آن شه و حتي به رخ شمر نبست


ما تصور نکنيم او بشري هست چو ما                         وآنکه تصديق کند گفته مارا ملک است   


 عشق او کز عظمت عرش،کمين خيمه اوست                در دل تنگ تو شاهي گذر افکند نشست


 


نوشته شده توسط : محب اهل بيت

نظرات ديگران [ نظر]


   1   2      >
:لیست کامل یاداشت ها  :